مرتضى راوندى
460
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شرعا وامدهندگان طلا حق نداشتند از طلبكاران خود طلا عوض بگيرند ، مبادا كه ربا واقع شود . اين قاعده در مورد تمام فلزات ، مواد غذايى و كالاهاى ديگر نيز صادق بود ، ولى از اين اصل نبايد نتيجه گرفت كه قوانين مذهبى ، تجارت پول و ربح آن را قدغن كرده است ؛ خير چنين چيزى نيست ، آنها منفعت و بهرهء خود را از همان فلزى كه قرض داده بودند ، دريافت نمىكردند ، بلكه اگر مقدارى زر سرخ به كسى قرض مىدادند منفعت آن را به شكل زر سفيد مىگرفتند و اين ربح را مشروع و چنين تجارتى را شرافتمندانه مىشمردند ، و لو بالفرض نرخ ربح صددرصد باشد . با اين مثال ، مىتوانيم به روش خدعهآميز رباخواران آن دوران پىببريم . ربح پول سى درصد بود و اين بهرهاى بود كه يهوديان مطالبه مىكردند ولى بانكداران و صرافان مسيحى از همكيشان خود فقط بيست درصد مطالبه مىكردند و اين عمل را نوعى جوانمردى مىدانستند . قرضه گرفتن در آن دوران ، كار سهلى بود . صرافان و بانكداران پول كافى در اختيار داشتند و بسيارى از مردم از طريق صرفهجويى ثروتى مىاندوختند ، و بدستيارى صرافان ، مشغول تجارت مىشدند . اين نوع كسبوكار را « مكسب » مىناميدند . در هر شهر بزرگ ، بازارى به نام بازار صرافها يا سوق الصيارف وجود داشت كه بعضى از آنها در شهرهاى مختلف شعبه داشتند ، و هر صرافخانه در شعبهاى از امور اقتصادى و كدخدايى تخصص داشت ! يكى در تجارت شام و مصر و يكى در تجارت هند ؛ يكى در تجارت ماوراء النهر و چين و . . . پول اين مؤسسات بانكى در رشتهء معينى از فعاليتهاى اقتصادى مورد استفاده قرار مىگرفت . بانك ملى را جهبذه ( گاهپذى ) مىگفتند . در عهد ساسانى ، گاهپذ درست معنى بانكدار مىداد زيرا كه « گاه » به معنى بانك ايتاليايى و تراپيزوس يونانى ، به معنى ميز است . ليكن در بغداد ، جهبذ بانكدار رسمى خليفه و به اصطلاح دورهء صفويه به معنى معير الممالك بود كه به عيار مسكوكات رسيدگى مىكند و حقى برمىدارد . در سال 1052 ، بازار اصفهان داراى دويست صرافخانهء معتبر بود ؛ ولى بزرگترين مراكز بانكى امپراتورى خلفا ، بصره بود . در آنجا بانكداران معروف سند كه از اعقاب و احفاد هند و سجستانيها بشمار مىرفتند متمركز بودند و اين صرافهاى سندى اجداد صرافهايى هستند از دين « جين » كه فرنگيان به آنها بانيان مىگفتند ، و تاكنون صرافى هند در انحصار آنهاست . آنها هستند كه انگليسها را از هند طرد و اخراج كردند . بهترين و مهمترين بانكهاى اين دوره ، بانكهاى سيراف و عدن بود . اين بانكها داراى آنچنان شهرتى بودند كه مىتوان آنها را با بانكهاى امروز امريكا و سوئيس مقايسه كرد . بانكداران ايرانى نه تنها در طرابلس و صور و صيدا فعاليت مىكردند بلكه دامنهء فعاليت آنها به اندلس و مراكش نيز كشيده شده بود . بانكهاى فسطاط يا قاهرهء قديم نيز فراوان و متعدد بود . در اين بانكها عدول يا سوگندخوردهها اختلافات بازرگانان را حلوفصل مىكردند . در اين دوره ، ارامنه كارهاى نظامى و سوق الجيشى انجام مىدادند ، و عدهاى از آنها در نيروى جنگى استنبوليان كار مىكردند . جمعى از آنها در قواى نظامى خلفاى فاطمى ديده مىشدند . ارامنه در كارهاى صنعتى و حرفهاى نيز دست داشتند و احيانا به كارهاى تجارى كوچك نيز مىپرداختند ؛ چنان كه در قرن نهم ، بلغارستان را زير نفوذ خود آوردند . نيروى اقتصادى و گاهبدى و كدخدايى آنان از قرن چهاردهم به بعد تكامل يافت . پس از تصرف استعمارى